جلال الدين الرومي
298
فيه ما فيه ( فارسى )
و گر به همّت گويى دعاى ابدالان * نبوده هرگز با پاى همّتش همبر عنصرى زنان دشمنان از پيش حربت * بياموزند الحانهاى شيون مكارمها به عهده تو گرفته است استقامتها * چنان چون استقامتهاى كشتىها به لنگرها منوچهرى و گاهى نيز ديده مىشود كه كلمه را در فارسى با دو علامت جمع استعمال مىكنند چنانكه در معارف بهاء ولد است « شما خليفهزادگانهاييد » . ( 105 ) س 18 ، فرموش : مخفّف فراموش است نظير گفتهء نظامى : شراب بيخودىها نوش كردى * ز من يكبارگى فرموش كردى و فرموشيدن به معنى فراموش كردن باشد چنانكه در بيت كمال اسماعيل : چاكر از دورى درگاه تو صدر * دى بجانت كه به جان بخروشيد تا نگويى كه ازو تقصيريست * يا ز دل خدمت تو فرموشيد ( 106 ) ص 60 ، س 11 ، « لولاك ما خلقت الافلاك » حديثى است مشهور و بعضى گفتهاند كه بدين عبارت نيامده بلكه به صورت لولاك ما خلقت الجنة و لولاك ما خلقت النّار يا لولاك ما خلقت الدّنيا وارد شده است . اللؤلؤ المرصوع ، ص 66 . ( 107 ) س 14 ، « تفرقه در صورتست الخ » نظير آن از مثنوى : رشته يكتا شد غلط كم شو كنون * گر دو تا بينى حروف كاف و نون كاف و نون همچون كمند آمد جذوب * تا كشاند مر عدم را در خطوب پس دو تا بايد كمند اندر صور * گرچه يكتا باشد آن دو در اثر گر دو پا گر چارپا يك را بَرَد * همچو مقراض دو تا يكتا بُرَد آن دو انبازان گازر را ببين * هست در ظاهر خلافى زان وز اين آن يكى كرباس را در آب زد * و آن دگر همباز خشكش مىكند باز او آن خشك را تر مىكند * همچو ز استيزه به ضدّ برمىتند ليك اين دو ضدّ استيزهنما * يك دل و يك كار باشد در رضا هر نبىّ و هر ولى را مسلكيست * ليك با حق مىبرد جمله يكيست ( ص 81 ، س 24 به بعد )